دخترگلم،پریا

خاطرات و عکس های پریا جون

زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ

[ سه شنبه 23 ارديبهشت 1393 ] [ 14:18 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
روز دختر مبارک

 

 

 

 

من عشق را در دخترم

 

و دخترم را در دل

 

دل را در موقع تپیدن

 

و تپیدن را به خاطر دخترم دوست دارم

 

من بهار را به خاطر شکوفه هایش 

 

زندگی را به خاطر زیبایی هایش

 

و زیبایی را به خاطردخترم دوست دارم

 

من دنیا را به خاطر خدایش 

 

خدایی که دخترم را خلق کرده دوست دارم

دخترم عاشقتم،روزت مبارک

 

 

[ چهارشنبه 5 شهريور 1393 ] [ 12:13 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
چند تا عکس از نه ماهگی

پریا در حال ماست خوردت

روروک سواری

پریا و دوستان

به ترتیب از راست به چپ:هدیه،پریا،ریحانه،حسام،مهدیه

 

دخترم  از وقتی 8 ماهه شدی دستتو میگیری به همه جا و بلند میشی ،از دست تو جلوی تلویزیون پشتی گذاشتیم.

دخترم عاشق کتابی،از بین سبد اسباب بازی هات همیشه یا کتابتو انتخاب میکنی یا عروسک کوچولوتو.با کتاب خیلی سرگرمی و  عکساشو نگاه میکنی.

راستی تازگی یاد گرفتی بوس بفرستی .ماچقربون دختر زرنگم برم.

[ دوشنبه 27 مرداد 1393 ] [ 0:19 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
دو دندون کوچولو

دختر عزیزم بلاخره دندونای کوچولوی تو تو نه ماه و ده روزگیت در اومدوند.از چند  روز قبلش از زیر لثه دیده می شدند.تا اینکه صبح روز 22 مرداد دیدم که از زیر لثه در اومدند.دو تا دندون کوچولوی پایینی در اومدند.خیلی وقته منتظرشون بودم.

[ دوشنبه 27 مرداد 1393 ] [ 0:00 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوستانی که رمز رو میخوان نظر بزارن.


[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 0:44 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
اولین خراب کاری پریا

اینجا داشتی با کریر بازی میکردی و تابش می دادی منم گفتم برم به کارام برسم.

دو دقیقه بعد که از تو آشپزخونه نگات کردم این صحنه رو دیدم!

[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 11:01 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
سوراخ کردن گوش

دخترم از بعد عید می خواستیم گوشاتو سوراخ کنیم اما قسمت نمی شد،تا اینکه روز دوشنبه93/3/5 (شش ماه و بیست  و پنج روزگی تو)و من و بابایی و مامانی تو رو بردیم تا گوشا تو سوراخ کنیم.اول رفتیم درمانگاه پارسیان اما آقای دکتر وقتی تو رو دید گفت نه گوشای این بچه رو سوراخ نمی کنم،خیلی کوچیکه!بعد رفتیم یه جای دیگه ولی جای تمیزی نبود،آخرسر رفتیم درمانگاه حضرت زینب.اونجا یه خانم پرستار مهربون بود اولش یه کم باهات حرف زد بعد بغلت کرد و برد تو اتاق،ما هم پشت سرش اومدیم.مامانی نشست رو تخت تو رو هم گذاشتیم رو پای مامانی.طفلکی من،دلم برات میسوخت ولی بلاخره باید گوشات سوراخ میشد.تو دلم صلوات میفرستادم.تو که بی خبر از همه جا آروم بودی.بعد اون خانمه می خواست روی گوشات با خودکار علامت بذاره،اما تو همش سرتو می چرخوندی تا ببینی چی دست اون خانمه اس.من باهات بازی میکردم تا رو گوشات علامت زد.بعد یه جفت گوشواره نقره انتخاب کردیم تا با اونا گوشاتو سوراخ کنن.گوش اولتو که زد تو هم زدی زیر گریه،سریع بغلت کردم و رفتیم از اتاق بیرون.بعد چند دقیقه گوش بعدی.ولی زیاد گریه نکردی دختر صبورم.تا یک ماه این گوشواره ها باید گوشت باشه و روزی دوبار با الکل ضد عفونی کنم.اینم عکس بعد سوراخ کردن گوش

روز بعد از سوراخ کردن گوش

اینم گوشواره

[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 10:55 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
اولین کلمه های پریا

دختر عزیزم از وقتی شش ماهه شدیٰ،یه سری کلمه ها رو میگی.اوایل وقتی دو سه ماهه بودی خیلی قان و قون می کردی و آقا می گفتی بعد یه مدت کمتر حرف می زدی،تا الان که این کلمه ها رو میگی:بابا،آبه،بو البته تو هنوز معنی اینارو نمی دونی . فقط پشت سر هم میگی:بابابابابابابا  بابا هم خوشحال میشه که داری اونو صدا میزنی.منم کلی ذوق میکنم.

[ چهارشنبه 24 ارديبهشت 1393 ] [ 10:03 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
روز مرد مبارک

همسر عزیزم بابت تمام خوبی هایت سپاسگذارم و روز مرد را به تو که در خاطرم بهترین مرد عالمی تبریک میگویم.

همچنین این روز رو به پدر خودم و پدر همسرم تبریک میگم.تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و… بسیار سخت است … پدرم روزت مبارک . . .

[ سه شنبه 23 ارديبهشت 1393 ] [ 16:47 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
اولین سفر با اتوبوس

روز چهارشنبه مامانی حسابی ما رو سوپرایز کرد. چهارشنبه عصر مامانی اومد مشهد و ما از قبل خبر نداشتیم.خیلی خوشحال شدیم آخه یک ماه بود هم رو ندیده بودیم.این چند روز خیلی خوش گذشت تا روز جمعه که مامانی میخواست برگرده.اولش ما حاضر شدیم که مامانی رو برسونیم ترمینال که مامانی گفت بیان با هم بریم گناباد یه دفه ما هم تصمیم گرفتیم بریم گناباد اونم با اتوبوس.من می ترسیدم آخه این اولین بار بود که پریا می خواست سوار اتوبوس بشه و بره مسافرت.تو خونه که بودیم خوابید و تا اولای راه خواب بود.بعد که بیدار شد همش میترسیدم که اذیت کنه اما شکر خدا دختر خوبی بود.تو اتوبوس با مسافرا می خندید .بیشتر راه رو بیدار بود و بازی می کرد.الانم خونه ی مامانی هستیم و بابا به خاطر کارش تنها مونده مشهد.

اینم عکس پریا با دایی امین تو حیاط

[ شنبه 20 ارديبهشت 1393 ] [ 13:01 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
تولد تولد تولدم مبارک

دیروز 12 اردیبهشت تولد من بود.دیروز از صبح تا شب پارک بودیم و من فکر کردم بابایی امسال تولد منو فراموش کرده،تا امشب که بابا از سر کار اومد من رو حسابی سوپرایز کرد.همسر عزیزم بابت همه چی ممنون.محبت

اینم خوشگل خانم من،که داره میخنده

 

[ شنبه 20 ارديبهشت 1393 ] [ 12:25 ] [ مامان نسرین ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد