دخترگلم،پریا

خاطرات و عکس های پریا جون

روز دختر مبارک

        من عشق را در  دخترم   و   دخترم   را در دل   دل را در موقع تپیدن   و تپیدن را به خاطر  دخترم  دوست دارم   من بهار را به خاطر شکوفه هایش    زندگی را به خاطر زیبایی هایش   و زیبایی را به خاطر دخترم  دوست دارم   من دنیا را به خاطر خدایش    خدایی که  دخترم  را خلق کرده دوست دارم دخترم عاشقتم،روزت مبارک     ...
5 شهريور 1393

چند تا عکس از نه ماهگی

پریا در حال ماست خوردت به ترتیب از راست به چپ:هدیه،پریا،ریحانه،حسام،مهدیه   دخترم  از وقتی 8 ماهه شدی دستتو میگیری به همه جا و بلند میشی ،از دست تو جلوی تلویزیون پشتی گذاشتیم. دخترم عاشق کتابی،از بین سبد اسباب بازی هات همیشه یا کتابتو انتخاب میکنی یا عروسک کوچولوتو.با کتاب خیلی سرگرمی و  عکساشو نگاه میکنی. راستی تازگی یاد گرفتی بوس بفرستی . قربون دختر زرنگم برم. ...
27 مرداد 1393

دو دندون کوچولو

دختر عزیزم بلاخره دندونای کوچولوی تو تو نه ماه و ده روزگیت در اومدوند.از چند  روز قبلش از زیر لثه دیده می شدند.تا اینکه صبح روز 22 مرداد دیدم که از زیر لثه در اومدند.دو تا دندون کوچولوی پایینی در اومدند.خیلی وقته منتظرشون بودم. ...
27 مرداد 1393

سوراخ کردن گوش

دخترم از بعد عید می خواستیم گوشاتو سوراخ کنیم اما قسمت نمی شد،تا اینکه روز دوشنبه93/3/5 (شش ماه و بیست  و پنج روزگی تو)و من و بابایی و مامانی تو رو بردیم تا گوشا تو سوراخ کنیم.اول رفتیم درمانگاه پارسیان اما آقای دکتر وقتی تو رو دید گفت نه گوشای این بچه رو سوراخ نمی کنم،خیلی کوچیکه!بعد رفتیم یه جای دیگه ولی جای تمیزی نبود،آخرسر رفتیم درمانگاه حضرت زینب.اونجا یه خانم پرستار مهربون بود اولش یه کم باهات حرف زد بعد بغلت کرد و برد تو اتاق،ما هم پشت سرش اومدیم.مامانی نشست رو تخت تو رو هم گذاشتیم رو پای مامانی.طفلکی من،دلم برات میسوخت ولی بلاخره باید گوشات سوراخ میشد.تو دلم صلوات میفرستادم.تو که بی خبر از همه جا آروم بودی.بعد اون خانمه می خواست...
7 خرداد 1393

اولین کلمه های پریا

دختر عزیزم از وقتی شش ماهه شدیٰ،یه سری کلمه ها رو میگی.اوایل وقتی دو سه ماهه بودی خیلی قان و قون می کردی و آقا می گفتی بعد یه مدت کمتر حرف می زدی،تا الان که این کلمه ها رو میگی:بابا،آبه،بو البته تو هنوز معنی اینارو نمی دونی . فقط پشت سر هم میگی:بابابابابابابا  بابا هم خوشحال میشه که داری اونو صدا میزنی.منم کلی ذوق میکنم.
24 ارديبهشت 1393

روز مرد مبارک

همسر عزیزم بابت تمام خوبی هایت سپاسگذارم و روز مرد را به تو که در خاطرم بهترین مرد عالمی تبریک میگویم. همچنین این روز رو به پدر خودم و پدر همسرم تبریک میگم.تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و… بسیار سخت است … پدرم روزت مبارک . . .
23 ارديبهشت 1393

اولین سفر با اتوبوس

روز چهارشنبه مامانی حسابی ما رو سوپرایز کرد. چهارشنبه عصر مامانی اومد مشهد و ما از قبل خبر نداشتیم.خیلی خوشحال شدیم آخه یک ماه بود هم رو ندیده بودیم.این چند روز خیلی خوش گذشت تا روز جمعه که مامانی میخواست برگرده.اولش ما حاضر شدیم که مامانی رو برسونیم ترمینال که مامانی گفت بیان با هم بریم گناباد یه دفه ما هم تصمیم گرفتیم بریم گناباد اونم با اتوبوس.من می ترسیدم آخه این اولین بار بود که پریا می خواست سوار اتوبوس بشه و بره مسافرت.تو خونه که بودیم خوابید و تا اولای راه خواب بود.بعد که بیدار شد همش میترسیدم که اذیت کنه اما شکر خدا دختر خوبی بود.تو اتوبوس با مسافرا می خندید .بیشتر راه رو بیدار بود و بازی می کرد.الانم خونه ی مامانی هستیم و بابا &nbs...
20 ارديبهشت 1393